برف
تو راه پله های خونه ایم و من مشغول بستن در، می بینم که مرتب می گی برف برف، اصلا متوجه ی برف نشده بودم، مثل مامان عاشق برفی، خلاصه تو برف میریم بیرون و سرخوش از دیدن برف و تا خونه ی مامان جون بهم توضیح می دی که داره برف می باره...


مشغول دیدن برف از پشت پنجره...
بابا جون از سفر برگشتن و خوشحال از سوغاتیهات...



امروز هم که برف نمیومد به عشق دیدن برف ایستادی پشت پنجره...

دونه برفیم دوستت دارم مامانی...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برف
